ابراهيم اصلاح عربانى

643

كتاب گيلان ( فارسى )

دباجى ، حسام الدين اميره حسام الدين فومنى ، فرزند امير دباج اسحقى است كه در سال 907 هجرى قمرى به امارت بيه‌پس رسيد ، از آغاز امارت ناگزير به جنگ با امراى كيايى ملاطى گرديد ؛ اگرچه با وساطت شيخ نجم رشتى صلح نيم‌بندى ميان طرفين مخاصمه منعقد شد ولى پايدار نبود . دگرباره آرامش جاى خود را به ستيز داد ، اين‌بار شاه اسماعيل كه حسام الدين را گناهكار مىشناخت فرمانى براى سركوبى وى صادر كرد ولى پيش از اجراى فرمان ، اميره حسام الدين پسر و همسرش را براى پوزش و ابراز وفادارى به دربار فرستاد و بدين‌گونه خشم شاه را فرونشاند . در سال 918 هجرى قمرى اميره حسام الدين به تعميرات اساسى قلعه رود خان دست زد و اين بازسازى سه سال به طول انجاميد و امروزه ما ، در دامنهء كوههاى جنوب غربى گيلان بر سردر اين دژ كم نظير به روى تخته سنگى « به طول 7 وجب و چهار انگشت و عرض دو وجب و قطر يك وجب و چهار انگشت » « 1 » مىخوانيم : « . . . در پادشاهى سلطان حسام الدين امير دباج بن . . . خلد الله ملكه و سلطانه در تاريخ ثمان عشر و تسع مائه انجام . . . ( طرف راست ) در خورد همگنان آن سلطان عديم المثال به دعاى خير اللهم اغفره . . . ( طرف چپ ) انشاء الله ، كمال الدين بن محمد . . . كتبه العبد الاحقر العباد الحسينى خراسانى غفر الله لهم و لوالديهم « 2 » » اميره حسام الدين بعد از سال 921 هجرى قمرى درگذشته است ، طبع شعرى داشت ؛ او راست : نيست اين دل ، كه من زار ستم‌كش دارم * از تو در سينهء خود ، پارهء آتش دارم ديلمى ، حسن فقيه بزرگوار و مجتهد عالىمقدار ، حسن ديلمى فرزند ابو الحسن محمد از ادباى مشهور و فضلاى صاحب شعور زمان خود در سدهء 8 هجرى قمرى بود ، چون به كار وعظ و تبليغ روزگار مىگذرانيد به ابو محمد واعظ شيعى شناخته شد ، تأليفاتى به نام « ارشاد القلوب » در 2 جلد و « اعلام الدين فى صفات المؤمنين » ، و « غرر الاخبار » دارد . اين بيت تازى از او ديده شد : لانتسو الموت فى غمّ و لا فرح * و الارض ذئب و عزرائيل قصاب حسن ديلمى تا سال 760 هجرى قمرى حيات داشته است . رشتى ، سيد ابو القاسم درويش دل‌ريش و سوخته‌جان پريش ، ابو القاسم از مردم رشت و سيدى پاك‌نهاد و عارفى وارسته و آزاد ، از متأخرين است ، به گفتهء معمرين در سال 1313 هجرى قمرى زمان حكومت فتح الله خان بيگلر بيگى در رشت مىزيست ، در زمين ناصريهء رشت كه آن‌زمان و حتى تا چندين سال پيش دشتى فراخ بود چادرى برپا كرده و گوشهء انزوا اختيار نموده ، با خود خلوتى داشت و در تزكيه نفس و ارتقاء به مدارج عالى معنوى سر از پا نمىشناخت و در همان حال نيز از دستگيرى خلق خدا بازنمىايستاد و در همين چادر محقر عاشقان پاكباز طريقت را ارشاد مىفرمود . از همه‌جاى گيلان و ايران به ديدارش مىآمدند و از دم گرم و طبع فياضش بهره مىگرفتند . سيد ابو القاسم رشتى را مؤلف « گلزار سپهر » ، لاهيجانى « 1 » شناخته است و اين درخور تأمل است ، اين پير بزرگوار در رشت خرقه تهى كرد ؛ پيكرش را با احترام تمام در مسجد آفخرا به خاك بازپس دادند . غزل پرجذبهء زير از آن صوفى صافىضمير است : ساقى به جان دوست ، مدامم ، مدام ده * گر جرعه خواهم از تو ، سبو گير و جام ده از من به پير ميكده ، زينهار عرضه كن * ما را ز لطف از مى ميخانه وام ده فرصت غنيمت است ، مكن بيش از اين درنگ * هى گاه صبح آور و هى وقت شام ده ور قطره‌اش به جان بفروشند ، هان بخر * اين مستديم مىبرو آن مستدام ده تا باده‌ام به ساغر و تا شاهدم به بزم * نه خوانمت چه آر و نه گويم كدام ده با دوست باش ، هيچ مخور در زمانه غم * دشمن بگو صدا زن و دستور عام ده تا چند دور از رخت اى ماه عاشقان * آخر ز مهر پيش بنه گام و كام ده هجران ز حد گذشته و جانا ، ز روى عدل * شام فراق را به وصال انتظام ده شيرازهء وجود تو ، سيد ، ز هم گسست * از اشك و آه نيم‌شبى انتظام ده رشتى ، سيد كاظم سيد كاظم رشتى به سال 1212 هجرى قمرى در رشت متولد شد و تحصيلات مذهبى را در زادگاهش آغاز كرد . هنوز در نخستين مراحل جوانى بود كه مقدمات را به پايان رسانيد و آمادهء فراگيرى علوم عاليهء روحانى گرديد و چون در رشت استادى را كه بتواند رهنمونش به مقامات بالاتر علمى شود نيافت عازم سفرى سرنوشت‌ساز گشت ؛ خانواده‌اش با سفر او به مخالفت برخاستند ، ولى جوان مشتاق به اين مخالفتها توجهى نكرد و به راهى كه عزم داشت گام نهاد . پس از مدتى به يزد رسيد ، در اينجا آوازهء شيخ احمد احسائى پاى رفتارش را سست گردانيد ، سيد به نزد او رفت و از همان ديدار نخست مجذوب استاد شد و همراه او به كربلا رفت و در حوزه‌هاى علميهء آنجا معرفتى

--> ( 1 ) . سالنامهء تربيت ، چاپ گيلان ، صفحهء 36 و 37 . ( 2 ) . دكتر منوچهر ستوده كتيبهء يادشده را به صورت زير ضبط كرده است ( علاء الدين اسحقى خلد ملكه و سلطانه در تاريخ ثمان عشر و تسعمائه ؛ اين قلعه مباركه را كه مسمى به قلعهء حسامى است و هرگز درجه تعمير نيافته . . . [ 918 ] دانا چون دهر دشمن‌خوى هرزه‌جوى . . . خويش اظهار كند و عهد . . . ) از آستارا تا استارباد ، انجمن آثار ملى ، تهران 1349 ، جلد 1 ، صفحهء 161 . 1 . گلزار سپهر ، كيومرث سپهر لاهيجانى ، تبريز 1342 ، صفحهء 45 .